حرف های من با خدا
سلام.اسئل الله من فضله..مخاطب من تو همه موضوعات ومطالبی که مینویسم خداست.خسته شدم ازسکوتم. 
خداجونم دلم گرفته.آرومم کن.خدایا دوستت دارم.خدایا من راه و امر تو رو انتخاب کردم تو زندگیم.خدایا بهت ایمان دارم میدونم راست گویی.الهی آرومم کن.

یه سوال؟؟؟؟

من میدونم باید دیگرانو ببخشم اما چون حقمو ضایع کردن و من این دنیا تلافی نکردم گذاشتم برای اون دنیا که خدا با عدلش جوابشونو بده.از طرفی خدا گفته ببخشید و میدونم منم نیازمند بخشش خدا هستم اگه من نبخشم با چه رویی از خدا بخوام ببخشه منو؟؟؟؟

ولی اگه بنده هایی که حق ضایع میکننو ببخشیم اونا هم این دنیا لذت بردن و هم اون دنیا هم منو امثال من میبخشیم و اونا لذت میبرن.پس اونا کی باید ادب بشن؟؟؟؟


برچسب‌ها: یک سوال
[ یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 20:12 ] [ s ]
خداجونم تو قدرت مطلقی.قدرت تو بالاترینه.من به حرف هیچیک اهمیت نمیدم.از دیگران نمیترسم. خدایمان ایمان دارم تو قویترین و حکیم ترین هستی.الهی میدونم که تو بنده هواتو خیلی دوست داری.مخصوصا وقتی ببینی که بنده هم دوست داره برای رضای تو خوب و پاک باشه. 

الهی شرکت.خدایا ممنونم.خدایا هر چی صلاح شماست تسلیمیم.

الهی در مقابل همه مراقبم باش.خودت حمایتم کن ای حامی قوی.

عید همه مبارک.


برچسب‌ها: سال نو مبارک
[ یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 14:34 ] [ s ]
سلام.
من میتونم همبرگر خونگی درست کنم که مزه اش مثل بیرونی هاست.از خدای خودم و خودم ممنونم.
من میتونم هر لحظه که نیاز باشه لباس بپوشم و برم خرید.
من میتونم با خودم مهربون باشم.
من میتونم به بقیه اعضای خانواده کمک کنم.
من میتونم غذا بپزم.مزه اش هم خوبه بد نیست.
من میتونم تو خونه تکونی کمک کنم و نقش اصلی داشته باشم.
من هر صبح میتونم بیدار شم و صبحانه آماده کنم.
من میتونم بخندم و گریه کنم.
من میتونم پای مامانم وقتی درد میکنه ماساژ بدم.
من میتونم از خودگذشتگی کنم بعضی مواقع در کنار اعضای خانواده.
من میتونم با خدا حرف بزنم و سبک بشم.
من میتونم از خدا و خودم تا حدودی قدر دانی کنم.
من از خدا ممنونم که یه عالمه توانایی تو وجودم قرار داده.
من از خودم ممنونم که از از این توانایی ها که نوشتم و خیلی های دیگه که دارم درست استفاده میکنم..
من برای خودم جایزه میگرم یه محافظ؟؟؟؟ برای موبایلم.


برچسب‌ها: بیان بخشی از توانایی ها
[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:52 ] [ s ]
دلم می خواست حرف بزنم با خدا.

خدا جونم شکرت.

امروز برام دو تا اتفاق جالب افتاد.مدتی بود که از جایگاه اسمم تو دفتر حضور و غیاب ته دفتر بود و من دست نداشتم مکانشو.امروز دیدم اسمم و کنار بقیه هم رشته ایهام نوشتن.خوشحال شدم.

به فردی که خیلی هم ازش خوشم نمیاد امروز فکر کردم و تو اداره دیدمش.خیلی هم دستپاچه بود و درخواست کمک کرد ولی من با زبان بی زبانی گفتم حوصله ندارم.

به موضوع دیگه ای هم هست که فکر میکنم اما هنوز بازتابشو ندیدم واضح.

اما به بزرگی و نیک خواهی تو خدای من یقین دارم.الهی دوستت دارم.

[ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:34 ] [ s ]
خدایا آرومم کن.

[ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:4 ] [ s ]
اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

 

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم .الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم .الهی شکر

 

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم .الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم .الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.الهی شکر

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
برچسب‌ها: اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم, الهی شکر
[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 10:26 ] [ s ]

قربونت خدا.

[ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:59 ] [ s ]
خدایا دوستم داری؟

میدونم دوستم داری.

خدایا نا آرومم.خدایا میدونم که اتفاق خوب در راهه.دارم حس میکنم.

خدایا به بزرگی خودت قسم که فهمیدم ناتوانم و کاملا محتاج تو.خدایا فقط منو محتاج به خودت کن و از غیر خودت آزاد.

خدایا منو دریاب.خدایا من ضعیفم و الان به محبت و به دستای امن و قوی تو نیاز دارم.

خدایا با لطافت و فضل خودت باهام برخورد کن که خیلی حساس و محتاجم.


برچسب‌ها: اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم
[ شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:50 ] [ s ]

مرد عاشق از امام صادق راهنمايى مى گيرد

مرد عاشق از امام صادق راهنمايى مى گيرد
و از درعه بن محمد نقل شده كه مردى در مدينه كنيزى ارزشمند داشت و عشق او در قلب مردى افتاد و از او خوش آمد به امام صادق (عليه السلام ) شكايت برد: فرمود كه متعرض ديدار او شو و هر گاه او را ديدى بگو:اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم . آن مرد دستور امام صادق را اجرا كرد اندكى نگذشت كه براى مولاى كنيز سفرى پيش امد. به نزد همين مرد آمد و به او گفت اى فلانى ! تو همسايه و امين ترين مرد نزد منى و براى من سفرى پيش آمده و دوست دارم كه كنيز من در نزد تو باشد مرد گفت : من زن ندارم و در خانه ام زنى زندگى نمى كند (كه كنيز تو پيش او باشد) چگونه كنيز تو در نزد من باشد؟ گفت : من اين كنيز را با تو قيمت مى كنم و تو ضمامن قيمت مى شوى ! وقتى كه من آمدم اين كنيز را به من بفروش و من وى را مى خرم و اگر از او لذت بردى بر تو حلال باشد. مرد پذيرفت و با قيمت معامله را محكم كرد. مولاى كنيز به سفر رفت و كنيز در مدتى نزد مرد ماند تا آنكه كام دل گرفت سپس نماينده يكى از خلفاى بنى اميه براى خريد كنيز به مدينه آمد، از جمله كنيزانى كه ماموريت داشت بخرد همين كنيز بود. والى مدينه براى او شخصى را فرستاد و از او خواست كه كنيز را بفروشد مرد مدنى گفت : مولاى كنيز در سفر است ولى والى او را مجبور به فروش كرد و بيش از مبلغى كه مولاى كنيز قيمت كرده بود به او پرداخت . وقتى كنيز با (جمع كنيزان ) از مدينه خارج شد مولاى كنيز از سفر برگشت و به نزد او آمد و اولين چيزى كه پرسيد از كنيز بود كه حالش چطور است . آن مرد قصه را باز گفت و تمام قيمتى كه والى مدينه پرداخته بود، چه اصل قيمتى كه مولاى كنيز معين كرده بود و چه بهره آن را، جلوى او گذاشت . به او گفت اين قيمت كنيز است مرد ابا كرد و گفت همان قيمتى كه با تو معين كرده بودم بر مى دارم و بقيه پول از آن توست و گوارايت باشد. خداى تعالى به حسن نيتش با او چنين رفتارى كرد.
بدان كه تقوا دو قسمت دارد تقواى اكتساب و تقواى اجتناب . مقصود از تقواى اكتساب انجام اعمال صالح و طاعات مى باشد و منظور از تقواى اجتناب ترك منهيات است تقواى اجتناب سالمتر و شايسته تر و مهمتر از تقواى اكتسابى است زيرا در صورتى كه اجتناب از محارم شود تقواى اكتسابى مفيد فايده است و ثمرات فعل طاعات و تقواى اكتساب ولو اندك باشد با وجود اجتناب از محارم پاكيزه و سالم مى ماند و اين از لابلاى مطالب مذكور كه :
دعاى اندك با اعمال نيكو بسان نمك در طعام است و نظاير آن از مطالب فوق ، روشن گرديد. بنابراين با تكرار آن كلام را، طولانى نمى كنيم . و قسمت اكتساب با ضايع كردن قسمت اجتناب ثمرى ندارد و اين مطلب از لابلاى اين كتاب روشن شد و خبر معاذ در اثبات اين مطلب كافى است . و نيز از گفتار آن قريشى به پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) كه گفت : ما در بهشت درختان زيادى داريم حضرت فرمود: بلى ، ولى شما را بر حذر مى دادم كه بر آن درختان آتشهايى بفرستيد كه آنانرا بسوزاند. و از آن حضرت (عليه السلام ) آمده است كه حسد (1) حسنات را مى خورد چنانكه آتش هيزم را از بين مى برد، و از ائمه اطهار (عليهم السلام ) آمده است كه فرمودند: تلاش و كوشش كنيد و اگر عمل نمى كنيد معصيت نكنيد هر كس بنا مى كند و خراب نمى كند خانه اش بالا مى رود، گر چه بنايش كم باشد، ولى كسى كه بنا مى كند و خراب مى كند ممكن است اصلا بنايى برايش باقى نماند. پس كوشش كن كه هر دو طرف را مراعات نمايى تا آنكه حقيقت آنرا مراعات كنى و به سلامت بمانى و غنيمت ببرى . پس اگر به يكى بيشتر نمى رسى پس ‍ بهترين انتخاب ، انتخاب قسمت اجتناب است بنابراين سالم مى مانى گر چه غنيمت هم نبرى و در غير اينصورت هر دو قسمت از دستت بيرون مى رود و شب زنده دارى و سختى آن نفعى به حال تو ندارد در صورتيكه آبروى مردم را در دهان مضمضه مى كنى .
از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمود: شما را از پرخورى برحذر مى دارم . زيرا بر قلب داغ سختى و مهر قساوت مى زند و اعضا را در طاعت كند مى كند و گوشها را از شنيدن موعظه گنگ مى نمايد شما را بر حذر مى دارم از نگاه زيادى ، زيرا هواى نفس را در دل مى كارد و باعث غفلت مى شود و شما را بر حذر مى دارم از اينكه طمع پيشه كنيد، زيرا قلب را با سختى حرص توام مى سازد و مهر دنيا دوستى ، بر دل مى زند و اين كليد همه معاصى و گناهان است و باعث از بين رفتن همه حسنات مى باشد. و اين سخن نظير گفتار آن حضرت است كه در گذشته بيان شد فرمودند: بر حذر مى دارم شما را كه آتشهايى به درختانتان در بهشت بفرستيد و آن ها را بسوزانيد. محمد بن يعقوب با واسطه از ابى حمزه نقل مى كند: گفت در نزد على بن الحسين امام سجاد بودم مردى خدمت آن حضرت (عليه السلام ) رسيد عرضه داشت اى ابا محمد! به زنان مبتلا هستم روزى زنا مى كنم و روزى روزه مى گيرم آيا مى تواند روزه ام كفاره زنا باشد؟ حضرت على بن الحسين (عليه السلام ) فرمود: هيچ چيز نزد خدا عزيزتر از طاعت نيست به اينكه عصيان نشود پس زنا هم مكن و روزه هم مگير. حضرت ابو جعفر عليه السلام دست او را گرفت و او را به طرف خود كشيد و فرمود: آيا عمل اهل آتش مى كنى و اميد بهشت دارى ؟!
و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده كه فرمود: اقوامى در روز قيامت مى آيند حسناتى بسان كوههاى تهامه دارند امر مى شود كه به آتش انداخته شوند. از آن حضرت پرسيدند آيا ايشان نماز مى گذاشتند؟ فرمود: اينها نماز مى گزاردند و روزه مى گرفتند و نزديك نيمى از شب را عبادت مى كردند، ولى وقتى اندكى از دنيا بر ايشان لبخند مى زد بر آن مى افتادند. بدان كه تو به اين مرحله نمى رسى جز آنكه با نفس اماره جهاد كنى ، زيرا بدترين دشمنان نفس اماره مى باشد و انسان ابتلاى بسيارى به او دارد و نيز بسيار ويرا در مهالك مى اندازد و بسيار پر شهوت است . خداى تعالى فرمود:فاما من طغى و آثر الحيوة الدنيا فان الجحيم هى الماوى و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماوى (2)- هر كس طغيان كند و زندگى دنيا را انتخاب كند جهنم جايگاه اوست و هر كس از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هواهاى نفسانى باز دارد بهشت جايگاه اوست و فرمود: دشمنترين دشمنان نفس توست كه در دو پهلوى توست و از او غافل مشو و با عنان تقوى افسارش كن .


1- بدانكه حسد تنها بر نعمت متصور است وقتى خداى تعالى به برادرت نعمتى داد دو حالت متصور است . اول : يا از آن بدت مى آيد و دوست ندارى كه زايل شود چه آنكه خودت بخواهى به آن نعمت برسى يا نخواهى ، اين حالت را حسد گويند. دوم : دوست ندارى زايل شود و وجود و رواج آن نعمت را بد نمى دانى ، ولى براى خودت مثل آن نعمت را مى خواهى و به اين غبطه مى گويند، و گاهى منافسه و مسابقه اش نامند، اما حالت اول را مطلقا چه اظهار نكنى و در دل نگهدارى ، مشهور علما قايل به حرمت آنند. ولى از بضى از اخبار استفاده مى شود كه اظهار مافى الضمير و امر قلبى حرام است نه آنكه انسان در دل حسد داشته باشد ولى در زبان و افعال مطابق آن كارى انجام ندهد در اين صورت معنايش اين است كه امر قلبى چون كارش دست خود آدم نيست معفو است . با اندكى تصرف مراه العقول باب حسد ياد داشت خاتمه كتاب 


برچسب‌ها: اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم
[ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 19:36 ] [ s ]
[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 9:12 ] [ s ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.مخاطب اصلی من خداست و خودم.

تاحالا هیچوقت نتونستم اینطوری با خداحرف بزنم.راحت و بدون خجالت.همیشه ترسیدم که شاید ریا بشه یا...

ولی دیگه خسته ام از این رفتار.توی این وبم حرفام و به خدا مینویسم.دوست دارم گزارش کارام و به خدا بدم.فقط همین.

اسئل الله من فضله از خداى فضلش ‍ را مى طلبم.
امکانات وب